|
ترانه شعر دلتنگیهای عاشقانه |
|
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم را ميشكنه ღღღ گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه |
جز تــــو کی می تونه عزیز من باشه
کی می تونه تــــــو قلب من جا شه
مگه می شه مثل تــــــو ییدا شه
همه چیزم ، وای عزیزم
جز من کی واسه دیدن تـــــــو مریضه
اسمتو روقلبش می نویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه
همه چیزم ، وای عزیزم
حالا باشی بی قرارم ، بد میبینم ، بد میارم
بی تـــــــــو من ،
حس ندارم ، سر بزیرم ، گوشه گیرم ، کاش بمیـــــــــــــــــــرم
بی تـــــــــــو من ،
همه چیزم ، آی عزیزم
واسه ما دو تا کی بهتر از ما
از همین امروز تا آخر دنیا
همه چیزم، وای عزیزم
همه چیزم ، وای عزیزم
محمد علیزاده
تقدیم به توای که خیلی دوست دارم ۲۲/۶/۱۳۸۸ همون روزی که باید دو ماه منتظرش باشم
چکاوک
+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط چکاوک |
عشق ما دهکده ای است که هرگز به خواب نمی رود نه به شبان و نه به روز و جنبش و شور حیات یک دم در آن فرو نمی نشیند هنگام آن است که دندان های تو را در بوسه ای طولانی چون شیری گرم بنوشم . تا دست تو را به دست آرم از کدامین کوه می باید گذشت تا بگذرم از کدامین صحرا از کدامین دریا می بایدم گذشت تا بگذرم روزی که این چنین به زیبایی آغاز می شود [ به هنگامی که آخرین کلمات تاریک غم نامه گذشته را با شبی که در گذر است به فراموشی باد شبانه سپرده ام ], از برای آن نیست که در حسرت تو بگذرد. تو باد و شکوفه و میوه یی , ای همه ی فصول من !!! بر من چنان چون سالی بگذر تا جاودانگی را آغاز کنم . چکاوک
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط چکاوک |
گل سرخي برايت روشن مي كنم شايد مرا ببيني وقتي كه دست عزيزت يه نوازشگر خوبه چکاوک
من در همسايگي علفهاي گمنام خانه دارم
و آرزويم اين است كه هر روز بتوانم شعري برايت بگويم
و كتابي در وصف نفسهاي تو بنويسم
من كنار رودهاي قشنگي زندگي مي كنم كه دوست دارند
يك روز دريا را در آغوش بگيرند
من آينه اي بر ديوار اتاقم دارم كه هر روز صبح همه ي خدايان موهايشان را در آن شانه ميزنند
من با واژه ها صبحانه مي خورم
و در سطرهاي سپيد يك دفتر خودم را مي شويم
گاهي واژه اي تازه مي آفرينم
تا بتوانم با تو حرف بزنم
وقتي تو هستي
مي توان خورشيد را از ميان آسمان چيد
و در دستمال كهنه اي پيچيد
و كنار گذاشت مي توان ماه را خاموش كرد
مي توان ستاره هاي غريب را فراموش كرد
مي توان يك كبوتر بود يا پروانه اي بر شانه ي هابيل
مي توان يك گل سرخ شعله ور بود
يا كلمه اي تبدار بر لبان يك عاشق
وقتي كه طلوع چشمات دشمن هرچي غروب
وقتي كه سايه ي اسمت روي لبهام خونه داره
وقتي كه زخم نفسهام بي تو مرهمي نداره
تو بگو جز تو كسي هست كه منو تنها نذاره؟؟؟
كسي هست كه اگه رفتي واسه من بشه ستاره؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط چکاوک |
صدا کن مرا ...
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که
در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش ،
من از طعم تصنيف از متن ادراك يك كوچه تنهاترم
بيا تا برايت بگويم
چه اندازه تنهايي من بزرگ است
وتنهايي من ،
شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد،
وخاصيت عشق اين است
صدا كن مرا ...
صداي تو خوب است
چكاوك
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط چکاوک |
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو چکاوک
+ نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط چکاوک |