ترانه شعر دلتنگیهای عاشقانه

ღღღ درامتدادنگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود ღღღ

قصه اینجوری شروع شد ....

که تو، بیقراری من رسیدی / منو دیدی

مثل خورشیدتوتابیدی به تن مرده عشقم / تودمیدی / منو دیدی

قصه اینجوری شروع شد...

اون سوار خسته راهی که کشیدی

تا در کوچه احساس و پریدی / منو دیدی / منو دیدی

قصه اینجوری شروع شد ...

قصه عشق من وتو

قصه پاییز وبرگه

قصه کوچ تگرگه

قصه جنگل و رازه

قصه درد و نیازه

قصه درد و نیازه

قصه اینجوری شروع شد ...

حالا من موندمو احساس

که یه دنیاست

آخر عشق منو تو یه معماست

غصه ما رو نخور

صبح غزل خون دیگه پیداست


نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1391ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط چکاوک| |

 هنوز همسوار مركب خيال من توي

هنوز هم يگانه شاهكار اين قلم تويي

هرآن به ياد تو، به مدح عشق مي رسم

وباز شرح هرنگاه عاشقانه ام تويي

اگر كه عشق راز هستي است تو راز نه ....كه عشق هستي وتمام هستي ام تويي

به شوق مرده درنگاه خويش مژده مي دهم

كه پاسخ تمام انتظار صادقانه ام تويي

زلال وپاك مثل چشمه اي

ومنجنس سنگريزه هاي بي بها

براي من طلوع كن ... براي من هم او كه هستي اش بدون تو ...

رسيد به انتهاي انتها خروش كن درون من

كه تو معناي تمام ترانه اي ...

غزل براي معني تو كوچك است

ومن حقير تراز تصورت

چه خوب بود اگر خلاصه مي شدي به قدر آسمان براي من ...

براي من ... براي من كه يك تصور زميني ام

هنوزهم تو بهترين بهانه اي

هنوز هم تو برترين تصوري

هنوز هم تو بهترين خيال عاشقانه اي

هنوز هم براي ديدنت دلم هزار باره مي تپد

هنوز هم براي از تو گفتن ... اين قلم به آسمان ...

به هفت فلك بي ستاره مي رسد .

نشانه ظهور بودي

ودليل بي ذليل منبراي حذف تپه ها چه نيك گرفته اي ز من ...

عنان اسب سركش نگاه را بيا ...

بيا كه حال وقت سازش است

بيا كه دل اسير صد هزار خواهش است .

بيا كه تو هنوز هم

صداي پاي هر مسافري مرا به شهر خاطرات ميبرد 

حضور هر شقايقي تورا به ياد مي آورد

وعطر ياس هاي بي قرار به صد هزار خيال خام مرا

به دشت خواب مي برد

تويي قرار بي قرار من

تويي تصور زلال من

... ومن هنوز اسير لحظه هاي سوخته

براي با تو بودن است ... كه انتظار ميكشم

                                                                                                                       چكاوك


نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط چکاوک| |

تا تو رفتی این دل من بی تو تنها مانده است
اتشی زین کاروان رفته بر جا مانده است
روزها بگذشت و من در شوق دیدارم هنوز
منتظر چشمم به بازیهای فردا مانده است
طاقت بار فراقت بیش از اینم مشکل است
همتی کاین رهرو کوی وفا وامانده است
روزها وشبها با خیالت گفتگوها کرده ام
زنده مجنون با امید عشق لیلا مانده است
شوق دیدار تو بر این دل تسلی میدهد
زین سبب دراین مصیبتها شکیبا مانده است
درمیان بحر غمها زورق قلبم شکست
قایق بشکسته سرگردان به دریا مانده است
سهم من از گردش دور زمان شادی نبود
بار سنگینی زناکامی وغمها مانده است
کاش بودی ومی دیدی چه دردی میکشم
ای طبیب من ؛مریضت بی مداوا مانده است
همیشه چشم انتظار دیدارتم

چکاوک  دل شکسته

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط چکاوک| |

منو ببخش...

تورا بخدا بعد من مواظب خودت باش 

گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش 

غصه ام میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری 

شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری 

دلت نگیره مهربون ، عاشقتم اینو بدون 

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون 

دل نگرونتم همه اش ، اگه خطا کردم ببخش 

بازم منو به خاطر تموم خوبیات ببخش ، منو ببخش 

اصلا فراموشم کنو فکر کن منو نداشتی 

اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی 

برو بگو تنهائی رو خیلی زیاد دوسش داری 

اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری 

منو ببخش دلت نگیره نازنین 

چکاوک 

نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط چکاوک| |

 

خوب می دونی نمی تونم بی چشات دَووم بیارم

من سبد سبد صداقت به دل تو هدیه دادم

تو مگه قسم نخوردی دلموتنها نذاری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

دل تو ،تو آسمونا من به دنبال دل تو

هرگز از روز جدایی سخن به لب نیاری

گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه

اگه دستمو بگیری از غرورت کم نمیشه

ساکت وصبوره عاشق وقتی حوصله نداری

پیش حرفای دل من حرف عشق وکم میاری

لحظه ها تلخ وحقیرن وقتی قهری با دل من

کاش چشات یه جاده می زد از دل تو تا دل من

ای که لحظه ها مو بردی تو خیالت به اسیری

نکنه می خوای بگی که میرم وبرنمیگردم

ولی از اون دل سنگت گله دارم گله دارم

نکنه می خوای بگی که میرم وبرنمیگردم

روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری

از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره

تو به دنباله ستاره من به یاد قسم تو

حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جدایی

حرف تو فقط جدایی

چکاوک

نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط چکاوک| |

Design By : Mihantheme