|
سپیده بودی واسه من واسه شب وستاره ها رفتی ولی موندی هنوز تو دفتر خاطره هام هنوز توی اتاق من عطرتو را حس می شه کرد جای تو خالی ومنم همه وجودم شده درد حالا دیگه ترانه هام ترانهء بی کسیه حالا دیگه شبای من شبای دلواپسیه نمیدونم چرا دلت از دل من جدا شده رفتی وکار هر شبم گریه ءبی صدا شده گــــــــــــــریــــه ء بــــــــــــــــــیصدا شــــده گـــــــــــــــــــــــریــه بیـــــــــصدا شـــده چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریزــــــ کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری . چقدر سخته دلت بخواد سر تا به دیواری تکیه بدی که یه بار زیـــــــــــــر آوارغرورش همه وجودت له شده. چقدر سخته تو خیالت باهاش ساعتها حرف بزنی اما وقتی دیـــــــــــــــدی هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی . چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری . چقدر سخته گل آرزو هاتو ،تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه ء نو مبارک . چکاوک + نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387 8:2 بعد از ظهر توسط چکاوک |
وقتی میگی همه چیز تمومه عشق و عاشقی دیگه کدومه بدون تو دل مگه میتونه تو را خدا نرو از این خونه وقتی که گفتم دل به تو دادم تو دلت گفتی من چقدر ساد ه ام حالا که از چشم تو افتادم می گی عاشقی رفته از یادم می خوام که بمونی هنوز تو همونی نگو که از چشمام عشق و نمیخونی هنوز نمیدونم بگو تا بدونم ؟ چرا بهم گفتی ؟ پیشت نمی مونم بی تو شدم یه زندونی کاشکی کنارم بمونی عشق و تو چشمام بخونی دیگه منو نرنجونی این آسمونم مال تو عشقم و جونم مال تو هر چی که دارم مال تو دارد وندارم مال تو می خوام که بمونی هنوز تو همونی نگو که از چشمام عشقو نمی خونی بهش بگین همین روزا توی دلم می شکنمش خدا نیاره اون روزا بیفته چشمم تو چشمش دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون قلبما زد به نامشو پرزد و رفت از آشیون عزیزم عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودم وبس همه احساس منا کشتی گلم پای هوس اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش وقتی که اسم تو میاد زنده میشم همین وبس بهش بگین بی خبرم بپرسین عشقمون چی شد؟ چکاوک + نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387 5:38 بعد از ظهر توسط چکاوک |
با آرزوی سالی سراسر سلامتی و لبریز از شور و عشق و نشاط تولدت مبارک
+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387 0:47 قبل از ظهر توسط چکاوک |
بر روی شنهای ساحل می نویسم ستاره ءشبهای نازنینم با عاشقانه ترین عشق دوستت دارم وقتی خون نداشت پرنده وقتی پر نداشت ستاره اومدی که جون بگیره گل وآئینه دوباره اومدی اما نگفتی یه بهار نمونده میری شعر و از شبها ی شاعر منو از خودم میگیری به تو خندیدم که فکر می کردی محبت کردن آسان است فکر می کردی عشق ورزیدن راحت است حق داشتی مسافر بودی ونمی دانستی محبت در این شهر معنا نداره و عشق چیزی نیست جز سنـــــــــــــــــــــگ دلــــــــــــــــــــــــــــــــی و زمانی که خواستم بگویم چیزی جز یک تکه ســــــــــنگ پیدا نکردم کاش بال داشتم کاش می توانستم دور شوم و کاش بالهایم را می دیدی آهنگ نگاه تو شد زمزمه رو لبهام ای عشق بخون با من تو خلوت شبها تو ساحل آرومی من موج پریشونم راز دل دریا رو میدونی ومیدونم من عطر خوش عشقو از باغ تو بوئیدم اون یاس بهاری رو از شاخه ءتو چیدم تو معبد چشم تو من شمع شب افروزم تا لحظه ء دیدارت می سازم ومی سوزم بخشایش دست تو مرهم دل من شد حرف شب و روز من از عشق تو گفتن بود از عشق تو گفتن بود از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم قلبما که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم دیگه میرم اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من ستاره ها خاموش بشن تو آسمون دل من من میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمیرم دیگه میـــــــــــــــــــــــــــــرم دیگه میرم چکاوک + نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 4:30 بعد از ظهر توسط چکاوک |
ای ستاره ی شب تاریک من ای نوری که سیاهی قلبم را زدودی و بنور عشق روشن کردی روزی که چشمانم تو را دید تنها روزی بود که حکمت دیدن را دریافتم وروزی که رفتی حکمت گریستن را اما ندیدی که چگونه بی تو اشکهایم می بارید ووقتی چهره ات را برگرداندی مرا بی اشک بردی که من سنگم باشد که عاشقت باشم چرا عاشقت هستم چه بی تـــــــــــــــــــــو چه با تــــــــــــــــــــــو از تهی سرشارم جویبار لحظه ها جاریست چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب وندر آب بیند سنگ دوستان و دشمنان را می شناسم من زندگی را دوست دارم مرگ را دشمن وای اما با که باید گفت این ؟ من دوستی دارم که به من دشمنی خواهم از او التجا بردن جویبار لحظه ها جاری (اخوان ) چکاوک + نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387 7:5 بعد از ظهر توسط چکاوک |
|