|
ترانه شعر دلتنگیهای عاشقانه |
|
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم را ميشكنه ღღღ گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه |
کوچ غمناک پرستو های شاد در غروبی پر ملال وبی صد ا خبر عریونی با غها را د اد پاییز اومد این ور پر چین باغ تا بچینه برگ و با ل شاخه ها کسی از گلها نمی گیره سراغ بیا در سوگ دلگیر گل سرخ بخونیم شعری از دیوان گریه من وتو زاده ی فصل خزانیم دو تن پرورده ی دامان گریه شده ابری تو فضای سینمون قصه ی بی غمگساری های ما می دونم پایان نداره بعد از این قصه ی بی برگ و باریهای ما می نویسم ، با دل تنگ روی گلبرگ شقایق فصل دلتنگی پاییز فصل غمگینی عاشق بیا در سوگ دلگیر گل سرخ بخونیم شعری از دیوان گریه من و تو زاده ی فصل خزانیم دو تن پرورده ی دامان گریه پاییز پاییز عریون من و تو خسته و گریون ********** ************************ ********** شاخه ها سبکشان روئیدن رود ها سبکشان جوش و خروش مرغها سبکشان پرواز است لاله از سبزه نمی پرسد تو چرا سبزی؟! خزه پوشان بلند بوته را دست نمی اندازند مکتب من عشق است 


+ نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط چکاوک |
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پیمان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست. «فروغ»
پرواز دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی لب می کشم چراغهای رابطه تاریک اند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشک نخواهد برد «پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است» «فروغ» چکاوک
+ نوشته شده در یکشنبه 14 آبان1385ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط چکاوک |
توی راه زندگی فرصت تردیدی نیست اگر شکوفه ی امیدی در قلبهایمان جوانه نزند ،اگر برق نگاهی قلبهایمان را گرم نسازد، اگر گرمی مهری بر گونه ها یمان جاری نگردد و اگر دستی با مهربانی پیشانی تبدارمان را نوازش ندهد و اگر آنچه را که قلبهایمان می گوید دیدگانمان گواهی ندهد و اگر آنچه را که حقیقتی تلخ است در باورمان نگنجانیم ، اگر غروب دلنوازی در خاطره هایمان بر جای نماند و اگر ساحت قلبهایمان را از فروغ دوستی وصفا نیارائیم، آنگاه دیگر زندگی جهنمی سوزان بیش نیست قطره ای آبم ز چشم اشکبار افتاده ام پاره ای آهم به راهی بی قرار افتاده ام آتشم در خرمن آمال خوش افکنده ام ناله ام در دامن شبهای تلخ افتاده ام چکاوک
+ نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1385ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط چکاوک |