|
ترانه شعر دلتنگیهای عاشقانه |
|
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم را ميشكنه ღღღ گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه |
به صليب صدات مصلوبم اي دوست تو گمان مبري مغلوبم اي دوست شرفِ نفس من اگه شد قفس من به سكوت ،تن ندادم تا نميرم،بي كفن وقتي گفتن يه گناه بود مثل ديدن يا شنيدن معني آوازم اين بود ته بن بست دا د كشيدن وقتي حتي توي خلوت فكر آزادي قفس بود گفتنيها را مي گفتيم اگه فرصت يه نفس بود به گناه صدات با جرم گفتن اگه روي صليب ويرون شدم من شرفِ نفس من اگه شد قفس من به سكوت،تن ندادم تا نميرم ،بي كفن تو شباي سكوت فرياد من بود ته جنگل خواب بيداري رود از غروب هراس تا صبح مُکود تیغ خشم خلیل بر قلب من بود درعذاب قشنگی گل حسرت من بوی گندم بر دلم داغ شقایق از عذاب حرف مردم از کسی که مثل بختک تو شبام انداخته سا یه یه سوا ل ساده کردم نفرت من شد گلا یه چکاوک
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط چکاوک |
اگر چه قله ی انتظارم بلند است
وگرگ های وسوسه حنجره ها راخیره می شوند
ولی دلخوشیم گلبرگ یادی است...
که می دانم همین نزدیکی ها صدایم میکند
میدانم که روزی نگاهت مردمک هایم را شعله میکند
وصدایت همه ی زمستان را به آتش خواهد کشید
ولی دلواپسی ها رهایم نمی کنند
ترس از یادمان نبودنت ... یادواره های نشنیدنت ... دیوانه ام میکند
و...امروز تشویش نبودن را قاصدکی کردم تا در آسمان جا بگیرد
من ماندم و نوای دلنشین مرغی که هر شب برایم از تو قصه می گوید
می خواهم که با تو سپیده ها را سر کنم
دلم می خواست که صد ها سال نوری برات قصه می گفتم
و هر بار قصه ام دوست داشتن تو باشد
و اگر نبودی برایت بنویسم
تکه های دلم را مدادی کنم تا خونابه های قلبم را برایت سرمه ای از کاغذ کنند
هر وقت یادم میرود که چندین زمستان عاشق نبوده ام
دلم را خوش میکنم که سالها بهار را فدای عشقت کرده ام
...راستی انعکاس صدای عشق تو را هر شب ستاره ها برایم معنا میکنند
و همین گرمای حضور پنهانی توست که پاییز را به تاراج برده است
بارها قسم به بودنت یاد کرده ام تا حتی اگر نباشی ...
افسوس نبودنت را ترانه نسازم
واگر گریه ام بگیرد فقط ماتم سالهایی را سوک بنشینم که می آیند...
(مهدی اخوان ثالث)
چکاوک

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط چکاوک |
گریه کردم تا بدو نی زندگی بی غم نمیشه اگه دستمو بگیری از غرورت کم نمیشه ساکت و صبو ر و عاشق و قتی حو صله ند اری پیش حر فای دل من حرف عشق و کم میاری لحظه هام تلخ وحقیرن ،وقتی قهری با دل من کاش چشات یه جاده میزد از دل تو تا دل من من پس از مدتها فرصتی یافته ام تا کمی گریه کنم و به تنهایی خود فکر کنم همه تنها هستیم هر چه با همد یگر ، تنها تر گرد هم جمع شد یم تا به تنهایی خود عمق دهیم جمع ما تنها یا ن جمع ما تنهایی هاست وچه وحشتناک است من پس از مدتها فرصتی یافته ام تا به تنهایی خود فکر کنم و به تنهایی تو که چه آسان رفتی تا درختان را احضار کنم تا گلی را وسط باغچه تکرار کنم به کمی تنهایی محتاجم تا هوا صاف شود تا دل آئینه شفاف شود به کمی زیبایی محتاجم چشمه ای صاف نهان در دل کوه غنچه ای سرخ نهان در دل مه هیچ کس در پی روح جوان تو نبود نگران همه بودی اما ــ هیچ کس ــ نگران تو نبود (عمران صالحی) چکاوک

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 7:26 قبل از ظهر توسط چکاوک |
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

اشک زمانی زیباست که
برای عشق باشد
عشق زمانی زیباست که
برای تو باشد
تو زمانی زیبایی که
برای من باشی
پس همیشه با من بمان
دلبرکم
چکاوک


+ نوشته شده در شنبه 7 بهمن1385ساعت 7:17 قبل از ظهر توسط چکاوک |
محرم برای من یاد آورروزهای تلخی است که هنوز بعد از سالها از دهنم پاک نشده
است آخه میدونید چیه محرم سال ۷۹ ومحرم سال ۸۴ برای من روزهای سختی را به
دنبال داشت که فراموش کردن آ نها بسیار دشوار است چون غم های زیادی را برام به
یادگار گذاشت و من توی اون روزهای تلخ نوحه ای گوش میکردم که میخوام اگه
حوصله اش را داشته باشید چند سطری را برا تون بنویسم

یا ابا عبدا... الحسین
اون که میگفت تو کربلا
خیمه ها تو آتیش زدند
نگفت کجا به بچه ها
آتیش به دامن را دیدند
نگفت تو اون صحرا چرا
راه نجف راپرسیده
اون که میگفت زینب تو
رگ بریدت رو بوسید
نگفت میون نیزه ها
فقط سر تو رو میدید
اون که میگفت دیده بوده
گوش یکی خون میچکید
نگفت کجا سیلی زد و
گوشوارَشو گرفت کشید
اون که میگفت انگشت تو
از بدنت جدا شده
نگفت که انگشتر تو
غنیمت کیا شده
اون که میگفت یه زنجیری
به گردن علی دیده
نگفت کجا با خطبه هاش
بساط ظلم رو کوبیده
...
چكاوك

+ نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 7:24 قبل از ظهر توسط چکاوک |