|
ترانه شعر دلتنگیهای عاشقانه |
|
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم را ميشكنه ღღღ گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه |
من اگر سوی تو برمیگردم
دست من خالی نیست
کاروان های محبت با خویش
ارمغان آوردم
من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت
باز برمی گردم
تو به من میخندی
من صدا می زنم:
آی!
باز کن پنجره را
- پنجره را می بندی!
و چه رویاهایی
که تبه گشت و گذشت
و چه پیوند صمیمیت ها
که به آسانی یک رشته گسست
چه امیدی! چه امید؟
چه نهالی که نشاندم من و ٫ بی بر گردید !
چکاوک (م)

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط چکاوک |
تو ای نیلوفر پیچیده در تنهایی وغربت
شنیدم آن صدای نازنینت را که فریادش نهادی نام
شنیدم ضجه های پر طنینت را که پیوسته در گوشم صدا می کرد
مرا شرمنده در وجدان خاموشم رها می کرد
کویر خشک وبی تاب تنت را باز خواهم کاشت
پر از عشق وپر از احساس پر از نیلوفر زیبا
هم اکنون با تو خواهم بست پیمانی
که تا دنیا دنیاست این دنیا دگر ترکت نخواهم کرد
تور ا می خواهم ای نیلوفر زیبا
من اینک باز می گویم کلامم را وشعرم را
برایت راز می گویم
تو ای نیلوف زیبا ،تو ای تنها و بی همتا
چنان در سحر زیبای کلامت مانده ام مفتون
چنان با حرف حرف شعر تو جدا گشتم از این گردون
که دیگر این هیچ حرفی جز کلام دوستت دارم نمی دانم
نمی خواهم ،نمی خواهم دگر این گیتی دغل پرور که دیگر من تو را دارم
به استقبال تو این بی زبون آمد برایت هدیه ای دارد
اگر چه کوچک وکم قدر که شاید در نظر آید
و آن جانی است نا قابل که در پیش تو قربان است
یکی شکرانه ی کوچک برای عهد و پیمان است
با آغوشی باز به استقبال آمدنت نشسته بودم
که باز آمدی
تا بمانی
برای همیشه
چکاوک
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط چکاوک |
گريه كردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه
اگه دستم وبگيري از غرورت كم نميشه ساكت وصبور وعاشق وقتي حوصله نداري پيش حرفاي دل من حرف عشق وكم مياري لحظه هام تلخ وحقين وقتي قهري با دل من كاش چشمات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من قرارنبود قرار نبود من نباشم تو شبا خوابت ببره كسي بياد بجز خودم ناز نگاتو بخره قرار نبود قلب تو را بجز من كسي داشته باشه عكستو هيچ كسي نداشت حتي اوني كه نقاشه قرار نبود بجز خودم كسي موهاتو ناز كنه كسي بجز خودم بياد در رو روي تو باز كنه قرار نبود حتي تو خواب هيچ كسي عاشقت بشه وقتي كه گريه كردي مرهم هق هقت بشه بجز خودم قرار نبود خوابتو هيچ كس ببينه بجز خودم كسي بياد بخواد كنارت بشينه قرار نبود جاي منو تو قلبت بديش به كسي قرار نبود كه بوسه هات باشه روگونه ي كسي بجز اتاق گرم من بري به خونه ي كسي قرار نبود تو رويا هات بوي غريبه اي بياد قرار نبود جز آسمون به هيچ چيزي خيره بشي قرار نبود بجز خودم واسه كسي ديوونه بشي قرار نبود تو اوج بي كسي مون با ديگري همخونه بشي قرار نبود كه هيچ كسي پناه آغوشت بشه قرار نبود من نباشم بد بشي ،بي وفا بشي قرار نبود كسي بياد عاشقيشو پس بگيره قرار نبود بدون من بري تماشاي غروب قرار نبود بارون اومد كسي رو همراهي كني قرار نبود مثل همه يه رهگذر بشم برات قرار نبود بجز خودم كسي برات گريه كنه قرار نبود بجز خودم واسه كسي نامه بدي قرار نبود خاطره مون بيفته تو دستاي باد قرار نبود ،قرار نبود كسي بياد حرف جدائي بزنه قرار نبود من نباشم بد بشي ،بي وفا بشي قرار نبود من نباشم بري وباز عاشق بشي تو را خدا ،اون كسي كه اومده بذار بره ،بذار بره قرار نذار قرار نبود قرار نبود كسي بياد حرف جدائي بزنه قرار نبود مثل همه يه رهگذر بشم برات خيلي چيزا قرار نبود اماحالا قرار شده قرار نبود برم ولي آره قرار نبود برم ولي قرار شده دارم ميرم اون كسي كه قرار گذاشت راه فراري نداره دل من تا ته مرگ ميمونه مات وبي قرار مثل تو يادش نميره پائيزه حالا يا بهار قرار نبود برم ولي قرار شده دارم ميرم مطرب گيتار شكسته چكاوك

+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط چکاوک |
حیران نشسته ماه به تنها نشستنم
و ین قطره قطره اشک به مژگان شکستنم
دیوانگی نباشد اگر شور عاشقیست
شب تا سحر نگاه به مهتاب بستنم
از این دریچه راه به سوی تو میبرم
باشد اگر امیدِ از این چاه رستنم
پیوسته ام به مهر تو ای گل که بنگری
پیوند خویش از همه عالم گسستنم
چکاوک
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط چکاوک |