|
ترانه شعر دلتنگیهای عاشقانه |
|
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم را ميشكنه ღღღ گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه |
بیا که دیده ام از انتظار لبریز است
کویر سینه تفتیده ام عطش خیز است
شکوه رویش سکر آور بهارانی
که بی طراوت رویت بهار پاییز است
به باغ عاطفه عطر نگاه تو جاری است
مشام جان ز شمیم تو عطر آمیز است
همیشه خاطر ما آشیان یاد تو باد
که در هوای تو پرواز خاطر انگیز است
دلم ز حلقه مویت رها نمی گردد
که گیسوان بلند بتان دلاویز است
ز کوچه سار دیار دلم عبور نکرد
به غیر دوست،که این کوچه کوی پرهیز است
بیا و بر دل آلوده ام نگاهی کن
که پیش عفو تو ،کوه گناه نا چیز است
چکاوک
+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط چکاوک |
فکرشوکن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم
با چار تا دیوارو یه سقف جدا از این دنیا باشیم من باشم وتو باشی و یه جفت دلهای بی قرار فرصت خوب انتقام از لحظه های انتظار فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشما تو روی هم بذار امشب به یاد من بخواب فکر شو کن دستای من رو قلب تو جون بگیره دل ،دل بی قرار تو ،تو سینه آروم بگیره نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه ثانیه ای حروم بشه هرگز ندیدم به گلی لبخند زیبای تو را هر گز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را چکاوک
+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط چکاوک |
قسمت نمیشه انگار دست تورا بگیرم
برای آخرین بار برای تو بمیرم
گریه نکن که اشکات برای من درده
تحمل غم تو منا دیوونه کرده
هیچکی مثل من تو را دوست نداره اینا از تو چشام میتونی بخونی
تو بودی جوونمو عمرمو کسی که می خواستمو،قسم راستمو کی میخوای بدونی
واسه عشق تو همه چی دادمو
بجز غرورمو که اونم رفته به باد
بود ونبود و همه و وجودمو واسه تو دادم و
تو میگی منا نمیخوای
هیچکی مثل من تو را دوس نداره اینا از تو چشام میتونی بخونی
این آهنگ از خواننده حمید عسگریه که من از اون خوشم اومده و نوشتمش
چکاوک
+ نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط چکاوک |
دیگر تو را به خواب نمی بینم
حتی خیال من
رخساره تو را
از یاد برده است
.
.
.
.
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم؟
این سینه سوز درد نهان را بعد از تو من چگونه فراموش میکنم؟
...
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی
این فاصله را برداری
آه ... باران ... باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من آیا
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!
چکاوک (م)
+ نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط چکاوک |