|
ترانه شعر دلتنگیهای عاشقانه |
|
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم را ميشكنه ღღღ گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه |
***به نام آنکه تکيه بر نامش غروريست جاودانه*** سالي پيش از اين سال در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سکوتي سنگين ما به هم برخورديم من براي دل تو تو براي دل من تو هزار فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتادم روزها در پي هم از گذرگاه زمان ميگذرند تو سراپا شادي غرق در نقشه اين آزادي و من غافل از سلسله بند نگاهت بودم که در آن اين دل ديوانه من در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سکوتي سنگين بي خبر گشت اسير با اين حال کاش ميشد به تو گفت: که تو تنها سخن شعر مني کاش ميشد به تو گفت: تو تنها از بر دل اميد مني کاش ميشد به تو گفت: تو مرو دور مشو از بر من که بماند دل ديوانه من. امروز ۲شیدا یک ساله میشه سالی پیش از این سال در کنار کسی که با تمام وجود بهش عشق می ورزیدم ودوستش داشتم متن بالا را نوشتم اما امروز توی یک سالگی باید تنها بنویسم الان حدود ۲ماهه که دارم تنها وبدون نظر کسی آپ میکنم نمیدونم شاید این دوماه بشه یکسال بشه تموم عمر... اما نمیدونم که دووم میارم تنهایی به نوشتن ادامه بدم آخه همیشه واسه اون مینوشتم و قلمم به عشق اون توی دستم تکون میخورد اما حالا حتی فکرم یاری نمیکنه که چیزی بنویسم که نشونی از شادی باشه از عشق ، از دوستی... چند وقتیه که همش دارم ازغم وجدایی ودوریش مینویسم جالبه نه ، همه توی جشن تولداشون شاد وخوشحالند ولی من باید از دوری عزیزی بنویسم که دارم از دوریش رنج میبرم نمیدونم شاد باشم که یادگارش یک ساله شده یا ناراحت باشم از نبودن خودش ... همه دنیا واسه من خنجر کشیدند دل من تو ی دنیا خیلی گرفته یادته اون روزا که دل تو را شکسته بودند حالا این دل شکسته مثل اون روزا گرفته باورم کن باورم کن که بدون تو می میــــــرم بی تو تنهام خوب میدونی که تو غصه هام اسیرم از یادم هرگز نرفتی اما از یاد تو رفتم بی تو تنها تو خیابون زیر بارون می رفتم دلا ما شکستی اما نذاشتم تو غم بمیره تو کویر خشک قلبم هنوزم عزیزترینی وقتی فهمیدی عزیزی منا تنها جا گذاشتی تو همونی که می گفتی جز من هیچ کسو نداشتی باورم کن باورم کن که بدون تو می میـــــــرم بیا برگرد تا هنوزم توی قلبم خونه داری یادته قول داده بودی که منا تنها نذاری یادته با مـــــــــــــــــــرام قول دادی چکاوک








+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط چکاوک |