|
ترانه شعر دلتنگیهای عاشقانه |
|
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم را ميشكنه ღღღ گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه |
ای ستاره ی شب تاریک من ای نوری که سیاهی قلبم را زدودی و بنور عشق روشن کردی روزی که چشمانم تو را دید تنها روزی بود که حکمت دیدن را دریافتم وروزی که رفتی حکمت گریستن را اما ندیدی که چگونه بی تو اشکهایم می بارید ووقتی چهره ات را برگرداندی مرا بی اشک بردی که من سنگم باشد که عاشقت باشم چرا عاشقت هستم چه بی تـــــــــــــــــــــو چه با تــــــــــــــــــــــو از تهی سرشارم جویبار لحظه ها جاریست چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب وندر آب بیند سنگ دوستان و دشمنان را می شناسم من زندگی را دوست دارم مرگ را دشمن وای اما با که باید گفت این ؟ من دوستی دارم که به من دشمنی خواهم از او التجا بردن جویبار لحظه ها جاری (اخوان ) چکاوک
+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط چکاوک |
چرا تنهام گذاشتی بی وفا توی این روزگار منا عمری تو زمستون جا گذاشتی تا بهار سر سپرده ء تو بودم اینا خوب میدونی تو می گفتی تا ابد کنارم می مونی باز دل دیوونه می خونه عاشقونه باز دل تنها می گیـــره واست بهونه های آسمون گریه کن دلم گرفته از زمون های خیلی سخته بی تو با این همه زخم زبون شروع نکردی که یه روزی به دست تو تموم بشه عمر همه دقایقم با رفتنت حروم بشه روزگارم سیاه شد با رفتن ستاره برام فرقی نداره پائــیزه یا بهاره چقدر شیرین بود دنیا وقتی که بودی پیشم گفتم نباشی امروز بی تو دیوونه میشم فقط بدون می دونم شکستی دل را آسون این تو بودی نموندی منا تو کردی داغون خالی کردی شونما از وجود بی وفا توی این آشفته باز کم گذاشتی از صفا هر جا هستی بدون که اینو دلم میدونه جای پاهات تا ابد روی قلبم میمونه آه دل دیوونه می خونه چه عاشقونه آه دل تنها می گیره واست بهونه های آسمون گریه کن دلم گرفته از زمون آه سخته بی تو با این همه زخم زبون چکاوک
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط چکاوک |